جیگر مامانیجیگر مامانی، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره

هيچي و همه چي

صدا / کشف / وابستگی / فکرای من !!!

خلاصه ی همه یفاطمه خانومی موضوع مطلبه ! صدا : انقدر سر و صدا میکنه که موقع تلفن نمیفهمم طرف چی میگه ! یا الان داره با اسباب بازی هاش صدا تولید میکنه در حد تیم ملی ! کشف : سراغ همه چی میره ! مثلا اون اتاق بود منو دیده با سرعت اومده اینجا و وسط اتاق که اسباب بازی هاش بوده شیطونی میکنه و خلاصه لوگو ها رو از جعبش کشیده بیرون ! وقتی میخنده دو تا دندون خوشکله ماهش پیدا میشن ! خیلی به من وابسته شده (البته خوندم و از شرایط ده ماهگی بود تا هجده ماهگی (!!!!) ) ... مثلا صبح لیلی اینجا بود و انقده این بچه نق زد ! البته شایدم بخاطر دندوناشه چون همه چیو میخواست بکنه تو دهنش ! فکرای من : یکی میخوام طبق سرچی که به زبان انگلیسی کردم این اسباب بازی ...
21 آذر 1391

بلاااااا

اول یه حدیث بزارم از حضرت رسول (صلوات الله علیه و آله) : «شیطنت و لجاج و ستیزه‌جویی کودک، در دوران خردسالی او، نمایانگر فزونی عقل و اندیشه او در بزرگسالی است.» پس همه ی مادرانی که از دست فرزند خویش عاصی شدن امیدوار باشن ! خب بریم سراغ اولین درک فاطمه از دنیای علت و معلول : (البته بگم دخترم از این درک آنقدر خندیده که صدایش همه را به وجد آورد و مامانی هم یه فیلم حسابی ازش گرفته !) بچه های خواهر شوهرم دیشب اومدن خونمون . فاطمه 1 (دختر خواهر شوهرم که 10 سالیش میشه ) دستشو زیر چونش گذاشته بود و داشت به فاطمه 2(دخملی جیگری) نگاه میکرد . فاطمه 2 با دستش یه دستای فاطمه 1 رو گرفت و سعی کرد دست فاطمه 1 رو از روی صورتش ب...
10 آذر 1391

دندون طلا !

فاطمه گلی مامان . امروز عصر به زور انگشتمو کردی تو دهنت و دیدم بعله یه چیزی زبر داره بدجور انگشتمو له میکنه .... چی بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جیغ جیغ ،رقص ،تو هوا پرت کردنت، له کردنت و جیغای تو همراه خنده و خلاصه همه ی اینا واکنشی بود از اینکه مامانی فهمید دخمل تاج طلاش دندونش در اومده....  . . . . . . . . . . . . . . . . . . مامانم خودمم نمیدونستم انقدر دیدن این صحنه شیرینهههههههه...                   ...
7 آذر 1391

فاطمه و قلب امام حسینی اش !

اهل توهم زدن و دروغ گفتن نیستم . اهل جوگیر شدن و عجایب گفتن نیستم وقتی شب اول محرم توی روضه ی امام حسین بودیم و دیدم فاطمه دو سه ضربه به شکل سینه زدن زد ! و این همینطور این روزها ادامه داشته و دیگه کمتر کسی هست که ندیده باشه ... حتی فیلم هم ازش گرفتم ! انقدر جالب سینه میزنه که تا به حال توی دو تا مراسم ها بقیه با تعجب نگاهش کردند و آخرین بار هم کسی با تعجب گفت : سینه میزنه ؟؟؟؟!!!!  بله عزیز دل مامان تو سینه میزنی ! قشنگتر از ما بزرگتر ها ... این روزها مدام یاد این می افتم که سقتو با آب فرات و تربت امام حسین علیه السلام برداشتم و جدا که توی وجودت محبت اهل البیت(ع) را میبینم ! فدای اون چشمای معصومت بشم من ... این روزها لذت دیدن تو توی مر...
6 آذر 1391
1